قبل از شروع به کار با OKR (اهداف و نتایج کلیدی)، باید ساختار همسویی OKR را ایجاد کنیم. OKRها را می‌توان در چهار سطح تعریف کرد. سطح شرکت، دپارتمان، تیم و فرد. وقتی برای اولین بار هست که می خواهیم با OKR (او کی آر) کار کنیم، می توانیم فقط بر روی سطح شرکت و تیم تمرکز کنیم و کار را ساده تر کنیم. بعداً، وقتی که همگی از روش کار راضی هستند و می دانند چه کاری انجام دهند می توان OKR های فردی هم تعریف کرد. شرکت های بزرگتر می توانند برای یک گروه که متشکل از چند تیم هستند نیز OKR تعریف کنند.

برای بدست آوردن بهترین نتیجه، OKRها باید با هم همسو شوند. هر بخش از شرکت باید بداند که چه اتفاقی می افتد و هر بخش چگونه به کل شرکت کمک می کند؟ برای اینکه همه کارمندان شرکت بتوانند به صورت یکپارچه حرکت کنند، همه آن ها باید درخت سلسله مراتبی از اهداف و نتایج کلیدی را به اشتراک بگذارند.

شفافیت و OKR

مهمترین نکته در OKR بحث شفافیت هست. بدین صورت که اهداف و نتایج کلیدی شرکت و سایر تیم ها در دسترس عموم افراد باشد. در یک تحقیق در آمریکا، 92 درصد افراد گفتند که اگر همکارانشان پیشرفت آن ها را ببینند، انگیزه بیشتری خواهند داشت.

وقتی اهداف تمام سطوح سازمان شفاف و در دسترس همه هست، راحت تر می توان فهمید که بهترین ایده ها از کجا می آیند و به راحتی مشخص می شود افرادی در حال رشد هستند که کاری که برای شرکت ارزش بیشتری دارد را انجام می دهند. به طور مثال اگر تیم فروش از برنامه بازاریابی راضی نباشد، این نارضایتی بروز داده خواهد شد و همه متوجه می شوند و اهداف و نتایج کلیدی بهتری تعریف خواهد شد و بدین وسیله OKR، اهداف را به اهداف واقعی تبدیل می کند.

شفافیت در نمایش اهداف و نتایج کلیدی باعث همکاری بیشتر می شود. بدین صورت که اگر فردی یا تیمی در دستیابی به اهدافش مشکل داشته باشد چون همه افراد و تیم ها آن را می بینند، برای کمک نظر می دهند و پیشنهاد پشتیبانی می کنند و کار پیشرفت می کند. به همین اندازه ارتباطات کاری هم دگرگون می شود.

هر چه پیشرفت در اهداف و نتایج کلیدی به صورت روزانه قابل مشاهده تر، شفاف تر و بروز تر باشد، کارها بهتر انجام می شود. موفقیت واقعی تنها در صورتی حاصل می شود که تیم ها بهترین عملکرد را برای کل شرکت و کارمندان انجام دهند.

اصطلاحات بکار رفته در همسویی OKR

همانطور که گفته شد، هدف از همسویی، ایجاد شفافیت و یکپارچگی در اهداف و نتایج کلیدی هست. اصطلاحات زیادی در مورد همسویی وجود دارد، دو تا از مهم ترین اصطلاحات: Linking و Cascading (شکست آبشاری) هستند. اینها چه تفاوتی با هم دارند؟ ساختار همسویی در OKR چگونه است؟

Cascading (شکست آبشاری) فقط به رویکرد از بالا به پایین تمرکز دارد و یک روش سنتی مدیریت است. Linking هم یک روش همسویی است که در این روش کار و نتایج واقعی می تواند به اهداف همه سطوح مرتبط شود. هم از روش Linking و هم از روش Cascading می توان برای همسویی OKRها استفاده کرد ولی استفاده از آنها ضروری نیست.

تعریف OKR ها بالا به پایین است یا پایین به بالا؟

یکی از سوالاتی که پیش می آید این است که تعریف OKR باید از پایین به بالا رخ دهد یا از بالا به پایین. می توان گفت در این حالت هیچ راهی که صد درصد درست یا غلط باشد وجود ندارد. در بعضی موارد مدیریت ارشد یا مدیرعامل، OKR سطح شرکت را تعریف می کند و سپس از مدیران می خواهد که اهداف تیم خود را با اهداف شرکت همسو کنند، و بر اساس آن اهداف فردی کارمندان بر اساس اهداف تیم تعریف شود.

 

در موارد دیگر، از کلیه کارمندان خواسته می شود برای فعالیت های سه ماهه بعدی خود پیشنهاداتی ارائه دهند و در هر دو حالت، افراد تیم دور هم جمع می شوند تا آن ها را بررسی کنند و برخی از آن‌ها، اضافه، حذف یا اصلاح می شوند.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *